تبلیغات
اسرار زمین - پیامبر اسلام اولین فضانورد در اسلام
اسرار زمین

all tha world is a puzzle

پیامبر اسلام اولین فضانورد در اسلام

سه شنبه 16 شهریور 1389

پیامبر اسلام اولین مسافر فضا در اسلام

 

قرآن و معراج

منبع :)

www.ufo-alien.com
1ـ در سوره اسراء، آیه اوّل چنین مى خوانیم: «سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسجِدِ الحَرامِ اِلى الْمَسْجِدِ الاَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر; پاك و منزّه است خدایى كه بنده اش را در یك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى ـ كه گرداگردش را پربركت ساخته ایم ـ برد، تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم; چرا كه او شنوا و بیناست».


در این آیه تنها به «مقدّمه معراج» یعنى حركت از سرزمین «مكّه» به «بیت المقدس» اشاره شده است و درباره رفتن به آسمانها بحثى ندارد.
از این آیه چند استفاده مى شود و آن این كه: سیر مزبور از خود مسجدالحرام صورت گرفته و تمام آن در یك شب واقع شده و هدف این سفر عجیب، «مشاهده آیات عظمت خداوند» بوده است.
ضمناً ظاهر آیه این است كه جریان مذكور در بیدارى بوده نه در خواب، زیرا مفهوم جمله «اسرى بعبده» این است كه خداوند «بنده اش» را به چنین مسافرتى برد، بعلاوه، شروع آیه با كلمه «سبحان» كه نشانه اهمّیّت موضوع است نیز مؤید این مطلب مى باشد; چون خواب دیدن موضوع مهمّى نیست كه با این تعبیر ذكر شود.


2ـ در سوره نجم آیات 13تا 18 مى فرماید: «وَ لَقَد رَءاهُ نَزْلَةً اُخْرى * عِنْدَ سِدرَةِ الْمُنتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأوى * اِذْ یَغْشَى السِّدرَةَ ما یَغْشى * ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى * لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى».


خلاصه مفادّ این شش آیه این است كه: «پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) براى دوّمین بار فرشته وحى (جبریل) را به صورت اصلى مشاهده و ملاقات كرد (مرتبه اوّل در آغاز نزول وحى در كوه حرا بود) و این ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت و چشم پیامبر (صلى الله علیه وآله)در مشاهده این منظور دچار خطا و اشتباه نشد و آیات و نشانه هاى بزرگى از عظمت خدا را مشاهده نمود
گرچه در این آیات تصریحى به معراج و وقوع این ملاقات و مشاهده آن آیات عظمت در آسمانها نشده است، ولى قراین موجود در قرآن گواهى مى دهد كه این جریان هنگام سیر پیامبر(صلى الله علیه وآله)در آسمانها رخ داده است، از جمله این كه، تصریح مى كند كه ملاقات مزبور نزد بهشت جاویدان صورت گرفت، لذا اكثر مفسّران شیعه و سنّى این آیات را مربوط به معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله)دانسته و شرح جریان معراج را در ذیل این آیات بیان كرده اند.
این آیات نیز ظاهر در این است كه این حادثه در بیدارى اتّفاق افتاده است و آیه «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى; چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نكرد (آنچه دید واقعیّت بود).» گواه دیگرى بر این موضوع مى باشد، و آیه «لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّه الْكُبْرى; او پاره اى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگارش را دید.» نیز هدف این سیر آسمانى را اجمالا روشن مى سازد كه براى مشاهده آثار عظمت پروردگار در جهان بالا بوده است.
البتّه در تفسیر این آیات سخن بسیار است، امّا خلاصه آنچه مربوط به بحث ماست همان بود كه در بالا اشاره شد.
از بحثهاى فوق همین اندازه استفاده مى شود كه موضوع «معراج» در قرآن مجید بطور اجمال بیان گردیده است.

معراج پیامبر از نظر حدیث
آنچه از مطالعه كتب مختلف تفسیر و حدیث و عقاید كه به وسیله دانشمندان اسلام تألیف شده است استفاده مى شود، آن است كه بر خلاف آنچه شاید بعضى تصوّر مى كنند عقیده به معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) مخصوص دسته معیّنى از مسلمانان نیست; بلكه عموم مسلمین در این عقیده مشتركندـ البتّه با تفاوتهایى كه بعداً اشاره خواهد شد.
احادیث فراوانى از طریق شیعه و اهل سنّت در این زمینه نقل شده است كه ذكر همه آنها به طول مى انجامد، ولى همین اندازه باید دانست كه بسیارى از علماى اسلام «تواتر» یا «شهرت» این احادیث را تصدیق كرده اند. به عنوان نمونه، گفتار سه تن از دانشمندان بزرگ تفسیر و حدیث و عقاید شیعه و سپس گفتار بعضى از دانشمندان اهل تسنّن را در این جا مى آوریم:
1
ـ فقیه و مفسرّ بزرگ عالم تشیّع «شیخ طوسى» در كتاب تفسیر خود به نام «تبیان» در ذیل آیه اوّل سوره اسراء چنین مى گوید:
«
دانشمندان شیعه معتقدند در همان شبى كه خداوند پیامبرش را از مكّه به بیت المقدس حركت داد، او را به آسمانها برد و آیات و عظمت خود را در آسمانها به او نشان داد و این در بیدارى بود نه در خواب، ولى آنچه از قرآن برمى آید همان سیر از مسجدالحرام (مكّه) به مسجدالاقصى (بیت المقدس) است و بقیّه این مسافرت از اخبار معلوم مى گردد».
گرچه نامبرده در ذیل آیه مزبور تنها قسمت اوّل معراج را مستند به قرآن و بقیّه را مستند به اخبار مى كند، ولى در بیاناتى كه در تفسیر شش آیه سوره والنّجم ذكر نموده تعبیراتى دیده مى شود كه كاملا منطبق بر قسمت دوّم معراج ـ سیر به آسمانها از بیت المقدس ـ است; گویا به این قسمت كه رسیده تغییر نظر داده و آن را هم مستند به قرآن مى داند ولى در صورت اوّل، دلالت اخبار را در این باره قطعى دانسته است.
2
ـ مفسّر عالیقدر، مرحوم طبرسى در «تفسیر مجمع البیان» در ذیل آیات سوره نجم مى گوید:
«
ظاهر مذهب اصحاب و مشهور در اخبار ما این است كه خداوند پیامبر(صلى الله علیه وآله) را با همین جسم و در حال بیدارى و حیات به آسمانها برد و اكثر مفسّران نیز بر همین عقیده اند».
3
ـ محدّث شهیر علاّمه مجلسى در جلد ششم بحارالانوار مى نویسد:
«
سیر پیامبر اسلام از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آن جا به آسمانها از جمله مطالبى است كه آیات و احادیث متواتر شیعه و سنّى بر آن دلالت دارد و انكار امثال این مسائل یا تأویل و تفسیر آن به معراج روحانى یا خواب دیدن پیامبر(صلى الله علیه وآله)ناشى از عدم اطّلاع از آثار ائمّه هدى یا ضعف یقین است...» سپس اضافه مى كند:
«
اگر بخواهیم اخبارى را كه درباره این مسأله رسیده است جمع آورى كنیم یك كتاب بزرگ خواهد شد».
سپس خود او احادیث بسیارى كه شاید متجاوز از یكصد حدیث است در این زمینه نقل مى كند كه قسمت قابل توجهى از آن از كتاب «كافى»، معتبرترین كتاب شیعه، نقل شده است.
دانشمندان حدیث و تفسیر اهل سنّت نیز احادیث معراج را جزء احادیث مشهور معرّفى كرده اند و بسیارى از مفسّران آنها، در تفسیر سوره «اسراء» یا سوره «نجم» به نزول این آیات درباه معراج تصریح نموده اند.
در پایان این بحث، یادآورى این نكتهـ به منظور روشن ساختن سیر تاریخى این مسأله در میان مسلمین از نظر روایت و طرز تفكّر دانشمندان اسلام ـ لازم به نظر مى رسد و آن این كه «طبرسى» مفسّر بزرگ اسلامى در كتاب تفسیر خود «مجمع البیان» مى گوید:
«
احادیثى كه در موضوع معراج نقل شده است چهار دسته است:
1
ـ روایاتى كه به حكم تواتر قطعى است (مانند اصل موضوع معراج).
2
ـ احادیثى كه قبول آنها هیچ گونه مانع عقلى و نقلى ندارد (مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خداوند در آسمانها).
3
ـ روایاتى كه ظاهر آن زننده است ولى مى توان آنها را توجیه و تفسیر نمود.
4
ـ روایاتى كه مشتمل بر یك سلسله امور نامعقول و باطل مى باشد كه وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنهاست».
همان طور كه این دانشمند بزرگ تصریح نموده قبول مسأله معراج به این معنا نیست كه هر خبرى در هر كتابى در این زمینه نقل شده آن را بپذیریم یا تأیید كنیم; زیرا متأسفانه مسأله معراج مانند بسیارى از مسائل دیگر از دستبرد جاعلان حدیث مصون نمانده و پیرایه هاى فراوانى به آن بسته اند; باید به كمك مدارك عقلى و نقلى روشنى كه در دست است، این احادیث را صرّافى نمود و درست و نادرست آن را از هم جدا كرد.
این بود خلاصه بحث درباره مسأله معراج از نظر ادّله نقلى.

معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) از نظر علوم
در این بحث براى رفع همه ایرادات باید چند سؤال مطرح كرد و به پاسخ آنها پرداخت:
1
ـ آیا اصولا معراج یعنى سیر در آسمانها و به عبارت دیگر مسافرت دامنه دار فضایى براى یك بشر از نظر علوم امكان پذیر است؟
2
ـ اگر امكان دارد نیاز به چه وسایلى دارد؟
3
ـ مدّت زمانى كه براى چنین سفرى لازم است چه اندازه مى باشد؟
پاسخ سؤال اوّل از نظر علم امروز مثبت است; زیرا سیر فضایى بشر نه تنها امكان دارد، بلكه قسمتهاى قابل توجّهى از آن تاكنون جنبه عملى به خود گرفته است. اگر در سابق ممكن بود كسانى بگویند چنین مسافرتى امكان عقلى و علمى ندارد و یا آن طور كه طرفداران هیئت كهنه بطلمیوس تصورّ مى كردند سیر انسان در آسمانها موجب خرق عادت و التیام افلاك است، امروز چنین سخنى اصلا قابل قبول نیست.
زیرا موشكهاى فضاپیماـ بعضى با سرنشین و بعضى بدون سرنشینـ سینه آسمان را شكافته و تا ستاره زهره كه در هیئت بطلمیوس در فلك سوّم قرار داشت پیش رفته اند، نه محال عقلى روى داده و نه خرق و التیامى به وجود آمده است.
درست است كه این پیشرفت و موفّقیّت در برابر كواكب و آسمانها و فواصل عجیب آنها بسیار ناچیز مى باشد ولى هر چه هست مطلب را از صورت یك امر محال عقلى و علمى بیرون آورده است و همان طور كه گفته اند بهترین دلیل براى امكان یك موضوع، وقوع آن است... این در مورد سؤال اوّل.
در مورد سؤال دوّم باید اعتراف كرد كه «سفرهاى فضایى» نیازمند به وسایل گوناگونى است و باید به كمك آنها بر موانع فراوانى كه در این راه وجود دارد پیروز شد.
این موانع بسیار زیاد است و از همه مهمتر شش مانع زیر مى باشد:
1
ـ نخستین مانع بر سر راه مسافرتهاى فضایى، نیروى جاذبه زمین است كه باید با وسایلى بر آن پیروز شد. دانشمندان با یك محاسبه دقیق ثابت كرده اند براى شكافتن «زره جاذبه» و فرار از حوزه جاذبه زمین مركبى لازم است كه سرعت آن لااقل 40هزار كیلومتر در ساعت و به عبارت دیگر 2/11 كیلومتر در ثانیه باشد.
اگر چنین سرعتى به ناو فضاپیما داده شود زره جاذبه را شكافته و به سوى سیّارات منظومه شمسى حركت خواهند نمود. به دست آوردن چنین سرعتى یا بیشتر از آن كاملا ممكن است ولى ساده و آسان نیست.
2
ـ مانع دیگر فقدان هوا در محیط ماوراى جو است.(2)
بلكه در جوّ زمین كه قطر آن در حدود یكصد كیلومتر است باقطع نظر از چند كیلومتر هواى مجاور زمین كه به اندازه كافى اكسیژن دارد و متراكم است، بقیّه به واسطه رقیق بودن قابل تنفّس نیست; و اگر انسان از آن بالا برود بر اثر كمبود اكسیژن بزودى دچار خفگى مى گردد.
تجربه نشان مى دهد كه یك فرد عادى در 15 كیلومترى سطح زمین در عرض چند ثانیه بیهوش مى شود و اگر به او نرسند هلاك خواهد شد، لذا فضاپیمایان ناچارند اكسیژن لازم را براى مسافرتهاى فضایى با خود از زمین ببرند.
3
ـ مانع دیگر موضوع گرماى سوزان و سرماى كشنده اى است كه در فضا وجود دارد یعنى آن قسمتى از جسم كه آفتاب بر آن نمى تابد بى اندازه سرد خواهد بود، زیرا در آن جا هوا وجود ندارد تا از یك طرف حرارت سوزان آفتاب را تعدیل و از طرف دیگر قسمتى از آن را در خود ذخیره كند و یك حرارت نسبتاً ملایم در اطراف جسم به وجود آورد.
4
ـ مانع دیگر پرتوهاى مرگبار و اشّعه هاى خطرناكى است كه در ماوراى جو وجود دارد، مانند «اشّعه ماوراى بنفش» و «اشّعه ایكس» و «اشّعه كیهانى».(3) این پرتوها اگر به مقدار كم بر بدن انسان بتابد اثر زیانبخش بر ارگانیسم بدن ندارد، امّا چون در فضاى بیرون جو به مقدار فوق العاده زیاد موجود مى باشد براى انسان كشنده و مرگبار است.
5
ـ مانع دیگر اجسام فراوان شهابى است كه با سرعتهاى مختلف و بسیار شدید در این فضاى بیكران در حركتند. برخورد یكى از ذرّات كوچك آنها با بدن انسان ممكن است به مراتب مؤثّر و خطرناكتر از گلوله هاى مسلسل باشد چه این كه مى دانیم هر قدر سرعت یك جسم بیشتر گردد نفوذ و تأثیر آن زیادتر خواهد بود و به همین جهت قدرت تأثیر انواع گلوله ها را با سرعت سیر آنها اندازه گیرى مى كنند، نه با جنس و شكل آنها.
راه مبارزه با این اجسام نیز ساختمان مخصوص ناو فضاپیما و لباسهاى مخصوص فضاپیمایى است كه در موارد عادى مى تواند در برابر این اجسام مقاومت كند.
6
ـ بالاخره مانع دیگرى كه در این راه وجود دارد مسأله «بى وزنى» است.
مى دانیم كه نیروى جاذبه با «مجذور فاصله» نسبت معكوس دارد، یعنى اگر فاصله جسمى از «مركز زمین» دو برابر گردد وزن آن به یك چهارم تقلیل پیدا مى كند، زیرا «وزن» چیزى جز «تأثیر نیروى جاذبه» بر بدن انسان یا سایر اجسام نیست و به این ترتیب به جایى مى رسیم كه وزن بدن انسان به چند كیلو و كم كم به چند گرم و سپس به صفر مى رسد و مسافر فضایى كاملا احساس بىوزنى مى كند. و حتّى به اندازه یك پر كاه احساس وزن نمى نماید; بعلاوه، خود سرعت نیز یكى از عوامل بىوزنى است.
عوارض و ناراحتیهاى حاصل از بىوزنى گرچه خطرناك نیست ولى تحمّل آن براى افراد عادى مشكل و طاقت فرسا مى باشد و فضانوردان براى تحمّل آثار بىوزنى ناچارند پیش از دست زدن به سفر فضایى تمرینهاى مشكل و مختلفى انجام دهند تا ورزیده شوند.
اینها موانع گوناگونى است كه بر سر راه مسافران فضا وجود دارد، ولى همان طور كه گفته شد چنان نیست كه وجود این موانع مسأله سفر فضایى را به صورت محال و لاینحل درآورد، بلكه مى توان با وسایل لازم بر آنها پیروز شد.
نمونه اى از این وسایل را امروز بشر در اختیار دارد ولى بدیهى است نباید وسیله را منحصر به اینها دانست و كاملا ممكن است راهها و وسایل دیگرى نیز براى درهم شكستن این موانع وجود داشته باشد.
این در مورد سفر فضاى بشر امروز، امّا در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)یادآور مى شویم كه:
ما مى دانیم پیامبر ما با نیروى یك بشر عادى این راه را نپیمود، بلكه با نیروى عظیمى كه از جهان ماوراى طبیعت در اختیار داشت و با وسیله كاملا مجهزّى این راه را طى كرد و در این قسمت هیچ مشكل لاینحلّى به چشم نمى خورد.
آیا هیچ فرد خداپرستى كه ایمان به قدرت لایزال و بى پایان خداوند دارد (البتّه روى سخن در این بحث با خداپرستان است) مى تواند انكار كند كه براى خداوند هیچ مانعى ندارد وسیله مرموزى كه از فكر محدود ما بیرون است در اختیار پیامبرش بگذارد تا بتواند در آسمانها سیر كند و عجایب و شگفتیهاى جهان را ببیند؟!

معراج و مشكل زمان
اگر جسمى بخواهد با سرعتى معادل سرعت سیر نور به نخستین ستارگان ثوابت (ستارگانى كه بیرون منظومه شمسى هستند) سفر كند یعنى هدف آن جسم ستاره «پروكسیما» كه از تمام ستارگان ثوابت به ما نزدیكتر است باشد، طبق محاسبه اى كه علماى هیئت كرده اند بیش از چهار سال وقت لازم است تا به ستاره مزبور برسد!
بدیهى است این موضوع، مشكل بزرگى در راه معراج (آن هم در یك شب) ایجاد مى كند.
امّا براى حل این مشكل دو راه وجود دارد:

1ـ ممكن است معراج تنها در داخل منظومه شمسى صورت گرفته باشد; چرا كه ایراد فوق در صورتى متوجّه مى شود كه مسیر پیامبر را در معراج در منطقه اى بیرون از منظومه شمسى بدانیم، در حالى كه دلیل قاطعى بر این مطلب در دست نیست. زیرا مانعى ندارد این سفر فضایى در درون سیّارات با عظمت منظومه شمسى صورت گرفته باشد، در این صورت اشكال كاملا برطرف خواهد گردید.
زیرا دورترین سیّاره منظومه شمسى كه با چشم غیر مسلّح دیده مى شود «زحل» است كه قدما نام آسمان هفتم بر آن مى نهاده اند (زیرا فاصله آن از ما بیش از فاصله ما تا عطارد، زهره، مریخ، مشترى و كره خورشید مى باشد).
فاصله این سیّاره از ما كمى بیشتر از 1400 میلیون كیلومتر است. این فاصله براى مركبى كه بیشتر از سرعت سیر نور حركت كند فاصله كوتاهى است كه پیمودن آن در مدّت بسیار كوتاهى میسّر مى باشد.
بنابراین، اگر معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) در درون سیّارات منظومه شمسى صورت گرفته باشد مشكل زمان كاملا حل خواهد شد و مخالفتى با كشفیّات علم فیزیك نخواهد داشت، و اطلاق آسمانها بر كرات منظومه شمسى یك اطلاق معمولى است زیرا یكى از معانى آسمانها همین «كرات منظومه شمسى» مى باشد.
جالب توجّه این كه در احادیث شیعه و سنّى براى سفر پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آسمانها نام مركبى به عنوان «بُراق» دیده مى شود و «براق» از ماده «برق» است; علماى حدیث مى گویند:
علّت این نام گذارى شاید این بوده كه مركب مزبور بسیار سریع و مانند برق حركت مى كرده است.
جالبتر این كه در توصیف این مركب فضایى در پاره اى از احادیث وارد شده كه «خُطاءَهُ مَدُّ بَصَرِهِ» یعنى هر قدم او به اندازه مقدار دید او بوده است و با توجّه به این كه رؤیت اشیا به وسیله نور صورت مى گیرد و طول زمانى كه براى دیدن هر چیز لازم است برابر با سرعت سیر نور آن است، از این حدیث استفاده مى شود كه مركب مزبور سرعتى نزدیك به سرعت نور داشته است!

2ـ سرعت سیر نور بالاترین سرعتها نیست.
بررسى و مطالعه در گفتگوهاى دانشمندان امروز نشان مى دهد این نظریّه كه «هیچ چیز در تحت هیچ عاملى نمى تواند بالاتر از سرعت نور حركت كند» صد در صد قطعى و مسلّم نیست، بلكه احتمال مى رود كه ماوراى سرعت نور نیز سرعتهایى باشد.(دقّت كنید)
از جمله در مورد امواج مرموز جاذبه، عدّه اى از دانشمندان معتقدند این امواج براى پیمودن فاصله ها مطلقاً نیازمند به زمان نیست، بلكه در یك لحظه مى تواند سرتاسر جهان را بپیماید.
دانشمندى به نام «گیور گیو» چنین مى نویسد:
«...
ولى یك سرعت وجود دارد كه آنى است و در یك لحظه از یك سر جهان به طرف دیگر اثر مى كند و آن سرعت تأثیر «امواج نیروى جاذبه» مى باشد.
«
اگر در همین آن، در انتهاى جهان یك كهكشان كه داراى دهها میلیون خورشید است ناگهان جدا شده و مبدّل به امواج گردد نیروى جاذبه بطورى عكس العمل نشان مى دهد كه در همین لحظه نظام جهان متعادل مى شود و اگر این طور نبود همان ثانیه كه آن كهكشان تفكیك و مبدّل به امواج گردید دنیاى خورشید ما هم باید نابود گردد».
همان طور كه ملاحظه مى فرمایید، در این جا بحث درباره سرعتهاى مافوق سرعت نور در مورد انبساط كهكشانهاست و این خود مى رساند كه تئورى سرعت نهایى (نور) یك نظریّه قاطع و مسلّم نیست و ممكن است در پرتو اكتشافات آینده این مطلب روشن شود كه حتّى جسم خاكى در شرایط خاصّى (نه در هر شرایطى) بتواند سرعتهاى مافوق سرعت نور داشته باشد و در این صورت مشكل زمان در مسأله معراج، حتّى در صورتى كه مسیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ماوراى منظومه شمسى بوده است، حل خواهد گردید و از نظر علم، مانعى نخواهد داشت كه پیامبر سراسر پهنه آسمانها را در یك شب سیر كرده باشد.

3_ چرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) به معراج رفت؟
متأسفانه جریان معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) مانند بسیارى دیگر از جریانهاى صحیح تاریخى آمیخته با خرافاتى شده است كه قیافه اصلى آن را در نظر كسانى كه مطالعات كافى در این قسمت ندارند ناپسند نشان داده است.
قرآن از روى این حقیقت پرده برمى دارد و در هر حال بهترین سند زنده و دست نخورده براى درك هدف اصلى معراج پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و براى درك همه حقایق اسلامى، همین قرآن مجید است.
ما مى توانیم هدف این سیر شبانه را بخوبى از آیات استنباط كنیم، هدفى كه كاملا با موازین علمى و منطقى سازگار است.
با این كه آیات اصلى مربوط به معراج در قرآن به ده آیه نمى رسد، در عین حال در دو آیه هدف معراج توضیح داده شده است:
در سوره «اسراء» آیه اوّل چنین مى خوانیم: «سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ اِلى الْمَسجِدِ الاَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر; پاك و منزّه است خدایى كه بنده اش را در یك شب، از مسجد الحرام به مسجدالاقصى ـ كه گرداگردش را پربركت ساخته ایم ـ برد تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم; چرا كه او شنوا و بیناست».
در این آیه هدف این سیر شبانه را مشاهده آثار عظمت خداوند در جهان بالا معرفى نموده است و در آیه 18 سوره «النّجم» مى فرماید:
«
لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبرى; او پاره اى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگارش را دید
از این دو آیه بخوبى برمى آید كه هدف این سیر فضایى بار یافتن به بارگاه سلطنت خداوند، یا شنیدن صداى قلم او یا مشاهده جمالش نبوده است!
اصولا به عقیده ما مسلمانان خداوند محلّ خاصّى ندارد. او در همه جا و در تمام جوانب عالم هست: «اَیْنَما تُوَلُّو فَتَمَّ وَجْهُ اللّهِ; هر سو رو كنید خدا در آن جا هست
«
وَسِعَ كُرسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ; كرسى او به وسعت آسمانها و زمین مى باشد.» منظور از «كرسى» چیزى جز مجموعه جهان پهناور آفرینش نیست.(4)
بنابراین، منظور از معراج همان مشاهده آثار عظمت خدا در جهان بالا بوده است تا قلب نورانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پرتو مشاهده این آثار حیرت انگیز، نورانى تر گردد و فكر و روح بلند او وسیع تر شود و براى رهبرى و هدایت خلق به سوى خدا آمادگى بیشتر پیدا كند.(5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.
تذكّر این نكته لازم است كه براى معراج روحانى معناى معقولى جز مسأله خواب یا حالتى شبیه خواب نمى توان پیدا كرد، چون اگر معراج روحانى به معناى جدایى مطلق روح از بدن باشد، چیزى جز مرگ نخواهد بود.
2.
به قشرى از هوا و گازهاى دیگر كه گرداگرد كره زمین فراگرفته «جوّ» زمین مى گویند; بالاتر از آن ماوراى جو و به عبارت دیگر «فضا» نامیده مى شود.
3. «
اشّعه ماوراى بنفش» و «اشّعه ایكس» از خورشید سرچشمه مى گیرد ولى اشّعه كیهانى شرچشمه آن تاكنون شناخته نشده است، آنها جریانهایى هستند از اجزاى باردار الكتریكى كه به وسیله منابع ناشناخته و مجهول در فضا پراكنده مى شوند.
4.
بعضى معتقدند منظور از «عرش» نیز مجموعه ماوراى عالم مادّه است.
5.
این بحث از كتاب «معراج شقّ القمر، عبادت در قطبین» تلخیص و اقتباس شده است.




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


مترجم سایت

مترجم سایت

mouse code

كد ماوس