تبلیغات
اسرار زمین - اینکاها و اشکهای آفتاب
اسرار زمین

all tha world is a puzzle

اینکاها و اشکهای آفتاب

یکشنبه 16 خرداد 1389

در اواخر قرن پانزدهم ، نقشه ای از کره زمین معروف به نقشه "توسکانلی" ترسیم شد که نشان دهنده دنیای کهن (اروپا و آمریکا) و سرزمین پهناور چین بود و در بین این دو ، اقیانوس اطلس دیده می شد.
وقتی نقشه توسکانلی به دست "کریستف کلمب" افتاد ، او که سفرنامه "مارکوپولو" را مطالعه کرده بود، با خود اندیشید: " آیا می توان کره زمین را از راه دریا دور زد و بر بستر اقیانوس اطلس به هندوستان و چین رسید؟"
زمانی که در سال 1492 آرزوی کریستف کلمب برآورده شد و او پس از عبور از اقیانوس و تحمل زحمات بسیار، پا به خشکی نهاد، به گمان خود و همراهانش به ساحل هندوستان رسیده بود. اما سرانجام معلوم شد که آن سرزمین، قاره آسیا نیست و قاره دیگری است (که بعدها آمریکا نامیده شد).
در سال 1513 "واسکوبالبوآ" دیگر کشورگشای اسپانیایی، "دریای جنوب"  را کشف کرد (که بعدها ماژلان آن را اقیانوس آرام نامید).
درست در همین ایّام ، خبری به گوش فرانسیسکو پیزارو (یکی دیگر از کشورگشایان اسپانیایی) رسید که تمدنی بزرگ و بسیار ثروتمند در جنوب قاره آمریکا قرار دارد و انباشته از طلا و ثروتهای فراوان است.
به پیزارو گفته شده بود که آن مردم به قدری طلا گردآوری کرده اند که حتی ظروف غذای آنها از طلاست. آنها طلا را "اشک چکیده از چشم خورشید" می نامند و چون خدای خود را خورشید قرار داده اند، بنابراین می کوشند با جمع آوری هرچه بیشتر از این فلز مقدس خود را به خدای خورشید نزدیکتر کنند.
این سخنان و این توصیفها ، طمع کشورگشای اسپانیایی را برانگیخت و تصمیم گرفت به آنجا حمله کند. فرانسیسکو پیزارو نزدیک به دو سال صرف به دست آوردن اطلاعات بیشتر ، تدارک سفر و جمع آوری سرباز و اسلحه کرد. سرانجام با 168 سرباز سواره نظام و دو توپ جنگی کوچک قدم به اعماق جنگلهای وحشی نهاد . مقصد او جایی بود که قوم اینکا زندگی می کرد.
به طور دقیق معلوم نیست که قوم اینکا از کجا آمده و ریشه نژادی و قومی آن چیست.
در دورانی که هنوز تاریخ آن به درستی برآورد نشده است، اینکاها به روی صحنه هستی آمدند، آنها مردان و زنان نیرومندی بودند از نژاد سرخ پوست با شانه های پهن و قفسه سینه بر آمده ، فک و چانه قوی ، دندانهای سفید ، بینی بزرگ ، و موهای صاف ، پرپشت و مشکی.
این قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زیرا در استفاده از تخته سنگهای عظیم برای خانه سازی و برپای داشتن معبدهای باشکوه توانی شگفت آوری داشتند. آنها به کمک ابزارهای اولیه و ابتدایی و با صبر وپشتکار بسیار، تخته سنگهایی به وزن 10 و یا 15 تن را چنان ماهرانه تراش می دادند و سطح آن را صاف و هموار می کردند که وقتی روی یکدیگر قرار می گرفتند و جفت می شدند،
یک سوزن نیز در لای دو سنگ فرو نمی رفت.
به گفته تاریخ نویسان، در سالهای نخست میلاد مسیح، این مردمان را یک قوم بسیار وحشی و قدرتمند مورد تهاجم قرار داد و آنها را وادار به گریز به اعماق کوهستانهای پوشیده از درخت پرو کرد.
اینکاها
از بیم حمله ای دیگر، بر فراز کوهی بلند در نقطه ای دور دست، قلعه ای از تخته سنگهای عظیم ساختند و قرنها در آن به آسودگی زیستند.
با افزوده شدن جمعیت اینکاها، بر تعداد قلعه های عظیم آنها در ارتفاعات جنگلهای پرو افزوده شد و زمینه لازم برای قدرت نمایی و توسعه طلبی آنها فراهم آمد.
اینکاهای نیرومند و مبارز ، به هر سو که روی آوردند، قبیله های سر راه را مغلوب کردند و با تسخیر سرزمینهای جدید، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. به تدریج ، یک امپراطوری وسیع که مرزهای آن کلمبیا ، شیلی ، اکوادور و پرو امروز را در می گرفت، تشکیل شد و تمدن امپراطوری قبیله ای اینکا پدید آمد.

اینکا کشوری بود استوار شده بر اساس عقل که در آن همه چیز و همه کار جنبه منطقی داشت. به همین جهت ، یکنواختی شگفت آوری بر آن حاکمیت داشت و اینکا را تبدیل به یک کشور هندسی خالی از شور و شوق اما برخوردار از قدرت و استحکام در همه زمینه ها کرده بود.
در فاصله نزدیک به دو قرن - از قرن چهاردهم تا شانزدهم - اینکاها بیش از 6 فرمانروا نداشتند . هر فرمانروا، که او را "اینکای بزرگ
" می نامیدند، وظیفه داشت کارهای فرمانروای قبل از خود را ادامه دهد.
زبان اینکاها "کی چوا" نامیده می شد و این زبان عامل اصلی هم شکل کردن جامعه بزرگ اینکا در بخشهای مختلف بود. کشور اینکا به 4 بخش، الهام گرفته از چهار جهت اصلی: مشرق ، مغرب ، شمال و جنوب تقسیم می شد. مرکز امپراطوری،
شهر با شکوه "کوزکو" بود که این نام در زبان اینکا به معنای "ناف جهان" است . برگزیدن چنین اسمی برای پایتخت امپراطوری کاملا بجاست زیرا کشور اینکا مانند بدن انسان دراز و باریک بود و کوزکو درست در وسط آن قرار داشت.
کوزکو را می توان روم آمریکای جنوبی دانست. این شهر ، در ارتفاع 3700 متری از سطح دریا بر فراز قله های بلند در میان کوهستانهای عظیم پوشیده از درخت، به قدری زیبا و باشکوه ساخته شده بود که همچون نگینی بر انگشتر امپراطوری اینکا می درخشید.
قصرهای ساخته شده در کوزکو همه از سنگهای عظیم بود و مانند باغهای معلق بابل، از فراز دیوار و پنجره ها و پشت بامها، انواع گلها و گیاهان زینتی خودنمایی می کرد.
از وسط خیابانهای سنگفرش شده کوزکو یک جوی آب می گذشت و بیشتر گذرگاهها به دلیل شیب کوه به صورت پله ساخته شده بود .
محله های شهر کوزکو نامهای خاصی داشتند، مثل: مار طلایی ، دم سبز ، دروازه مقدس و ... در وسط شهر کوزکو نیز میدان بزرگی بود به نام میدان"شادی".
در این شهر شگفت آور زیبا، حدود 200 هزار نفر از بزرگان و سرداران و اعیان و امپراطوری اینکا زندگی می کردند . اینکاها زمین را بیش از هرچیز و هرکسی دوست می داشتند. آنها زمین را بزرگترین خویشاوند خود می دانستند. گهواره تمدن اینکاها، زمینهای حاصلخیز فلات محل زندگی و تجمع آنها بود. گویی که این طبیعت و بومیان آن برای یکدیگر آفریده شده بودند و چنان با هم دمسازند که جسم با روح.




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


مترجم سایت

مترجم سایت

mouse code

كد ماوس