تبلیغات
اسرار زمین
اسرار زمین

all tha world is a puzzle

سنگهای عجیب ایکا

چهارشنبه 23 اسفند 1391

ایکا نام شهری است در پرو که اکنون مرکز استان کواستال می باشد و در 300 کیلومتری شهر لیما، پایتخت پرو قرار دارد. این شهر در حاشیه بیابان آتاکاما و نزدیک رودخانه ایکا بنا شده است، جایی میان کوه و اقیانوس آرام. فاصله چندانی با نازکا ندارد.

      سنگ های ایکا

سنگ های ایکا ظاهراً یکی از آثار باستانی ایکاست که اکثر طرفداران نظریه فرازمینی­ ها با آن آشنایی دارند. اما داستان این سنگ ها چنان مخدوش است که به جز کنث فدر، سایر باستان شناسان علاقه ای به سنگ های مذکور از خود نشان ندادند. البته کنث فدر نیز در مقام تایید و تمجید بر نیامد که با هدف اثبات کذب بودن داستان وارد گود شد. در این مقاله سعی داریم تصویری شفاف از واقعیت قضیه به دست آوریم، اما این کار حقیقتاً مشکل است چون، روایت یکسان و شفافی از سنگ های ایکا در هیچ منبعی ثبت نشده است.

سنگ های ایکا در واقع مجموعه ای از سنگ های اندوزیتی بوده که سطح آنها پوشیده از تصاویر دایناسورها و فناوری پیشرفته است و آن را متعلق به عهد باستان می دانند. همان طور که در تصاویر نیز پیداست، اندازه سنگ ها متفاوت است. مطابق ادعای چارلز بلیتز سنگ ها را در حوالی روستای اکوکاجی و ایکا یافته اند . 1

سنگ های ایکا + ica stones

گفته می شود که پدر ژاویر کابررا، انسان شناس فرهنگی اهل ایکای پرو، در ابتدای دهه ی 1930 چند صد نمونه از این سنگ ها را در آرامگاه های ایکاهای باستان در درون غاری یافت ۲  اما فیلیپ کوپنز و مجله فورتین تایمز اعتقاد دیگری دارند. آنها می گویند که دوست ژوایر کابررا در تولد 42 سالگی (در دهه 1960)  ژاویر به او سنگی هدیه داد که حجاری روی آن حس کنجکاوی ژاویر را بر انگیخت.

ژوایر پس از بررسی هایی متوجه شد که طرح روی سنگ مربوط به نوعی ماهی بوده که میلیون ها سال قبل منقرض شده اند . 3

 داستان این واقعه به دو برادر به نام های کارلوس و پابلو سولدی رسید که از کلکسیونرهای معرف بودند باز میگردد. ایشان بیش از هزاران سنگ از آن دست به دکتر کابررا نشان دادند و 341 سنگ نیز به وی فروختند.

پس از این رویداد، کابررا تعدادی سنگ دیگر نیز از کشاورزی به نام باسیلو اسچویا خریداری نمود به طوری که در اواخر دهه 1970، کابررا تعداد سنگ های خود را 11000 قطعه تخمین زد . ۴ بعضی از منابع ابراز می دارند که طبق ادعای کابررا تعداد سنگ ها از 100 هزار قطعه فزون است . ۵

صحنه های متنوعی بر روی سنگ ها حک شده است:

1-دایناسورهایی که به انسان حمله می کنند یا به وی یاری می رسانند. مانند دایناسورهای گیاه خوار ماقبل تاریخ (brontosaurs)، دایناسورهای سه شاخ (triceratops)، استجوسوروها (stegosaurus) و پتروسورها (pterosaurs)، تیرانوسورس رکس (Tyrannosaurus rex) و ...

2-فناوری پیشرفته مانند استفاده از تلسکوپ و یا پرواز با وسیله نقلیه

3-جراحی های پیشرفته پزشکی مانند جراحی باز قلب و پیوند مغز، کلیه و ...

4-نقشه های ستاره ها و سرزمین های ناشناخته

5- تصاویر بعضی از خدایان

سنگ های ایکا

سنگ های ایکا = موجودات فضایی

ica stones + aliens

سنگ های ایکا + موجودات فرازمینی

تعدادی از متفکرین ، سنگ های ایکا را سندی بر خلاف تئوری های علمی غالب می دانند. کابررا در کتاب "پیام سنگ های حکاکی شده ایکا"  تلاش کرد تا صحنه های نقاشی شده بر روی سنگ ها را به صورت داستان در آورد و از این طریق تاریخ تمدنی که سنگ ها دستاوردشان محسوب می شود را آشکار نماید.

همه می دانیم که شواهد زمین شناختی  و روش های جدید قدمت یابی خبر از انقراض دایناسورها در 60 میلیون سال پیش می دهند. چرا نژاد انسان منقرض نشد؟ وجود چنین تناقضی باشد شد که کابررا دست به ترفندی بزند. او معتقد بود که تکنولوژی باستانی ایکایی که خودش نام مرد جلیپتولیثیک (Gliptolithic) بر آن نهاده است، مربوط به نژاد فرازمینی است که مدت ها قبل با دایناسورها همزیستی داشته و سپس ژنتیک انسان امروزی را مهندسی نموده است.

کابررا بر این باور است که صاحبان سنگ ها بعدها قبل از وقوع فاجعه ای نامشخص از طریق پایگاه فضایی نازکا زمین را ترک کرده و به سیاره ای در خوشه پروین رفته اند . ۶

اما علاوه بر ابهامات موجود در داستان حکاکی ها که به تفسیرهای متفاوتی می انجامد، حکاکی های روی سنگ ها نشان دهنده دانشی محدود در خصوص موضوعاتی نامربوط است و توجه بسیاری از اشخاص را به سمت سئوالاتی از جنبه هایی از علم مدرن و داستان آفرینش منحرف می نماید.

 

عمده دلایلی که مانع از ورود باستان شناسان حرفه ای به حوزه سنگ های ایکا شده است عبارتند از:

1.اگر انسان ها و دایناسورها همزیستی داشته اند، چرا مجسمه یا نقاشی هایی از این قبیل در سایر یافته های باستان شناسی مخصوصاً از سایر قسمت های دنیا پیدا نشده است؟

 آیا تمامی آن دایناسورها در منطقه ایکا یا کشور پرو زندگی می کرده اند؟ جالب تر این که تقریباً تمامی دایناسورهای حکاکی شده بر روی سنگ ها تا کنون شناسایی شده اند. اشتباه نکنید، این گونه ها را با توجه به حکاکی های سنگ های ایکا و طبقه بندی دکتر کابررا شناسایی نکرده اند، بلکه بر اساس فسیل های کشف شده این کار را انجام داده اند. اکثر مطالبی که ما از دایناسورها می دانیم به خاطر فسیل هایی است که طی چند قرن اخیر کشف شده است ، حتی اسکلت دایناسورهای پرنده ریزجسه مانند پتروداکتیلوس (Pterodactylus) که طول بالهایشان به 150 سانتیمتر می رسد و مربوط به 150 میلیون سال قبل هستند، نیز پیدا شده است.

می خواهم بگویم که این بهانه که شاید اسکلت انسان به خاطر کوچک بودن در قیاس با دایناسورها طی میلیون ها سال تا به امروز به مرور متلاشی شده است، قابل قبول نیست. در کنار اسکلت هیچ از دایناسورها، اسکلت انسان یا انسان نمایی کشف نشده است.

                                

2. آیا تصاویر حک شده بر روی بعضی از سنگ ها ی ایکا نشان از کالبدشکافی اجساد توسط مردم ایکا دارد یا مربوط به فناوری های پیشرفته نظیر جراحی باز قلب و پیوند مغز است؟

 اگر بپذیریم تصاویر مربوط به جراحی موجود زنده است، این ایده به ذهن متبادر می شود که اجداد ما با هوشمندان خبره بیگانه در تماس بوده اند و چنان تکنولوژی را باید از ایشان کسب کرده باشند. در این صورت حتی اگر تکنولوژی پیشرفته لازم برای عمل جراحی را نادیده بگیریم، نمی بایست به عوض این که بر روی سنگ ها آن را نقاشی نمایند، بر روی لوحه هایی از جنس فلز و یا ورق های کاغذی به ثبت دانش خویش می پرداختند؟ چرا هیچ خرابه­ ای، ویرانه ای، تکه استخوانی، قبری و . . . که نشان از محل زندگی این قوم در آن عهد داشته باشد، شناسایی نشده است؟

 با تکیه بر چه منطقی بپذیریم که مرد جلیپتولیثیک با آن همه ترقی که سخن آن رفت، فقط برای آیندگان چندین سنگ خراش خورده را به یادگار گذارده اند؟

3.  سال 1973 باسیلیو اوسچویا (Basilio Uschuya) تایید کرد که در حین مصاحبه خود با اریک فون دانیکن از سنگ های تقلبی استفاده نموده، اما چندی بعد در مصاحبه دیگری با روزنامه نگاری آلمانی، اندریاس فیشر حرف خود را تکذیب نمود و گفت برای این که از بابت فروش آن سنگ ها به زندان نیافتد چنان حرفی زده است. در ژانویه سال 1975، اوسچویا به همراه همسرش طی مصاحبه ای با مجله موندیال اعلام داشتند که تمام سنگ هایی که به دکتر کابررا فروخته اند را خودشان تولید می کرده اند. ۷ و برای طرح ها و نقش ها نیز از کتاب های تخیلی، درسی و مجلات و  . . . الهام می­گرفته اند. ۸

در مستند بی بی سی با نام "معبری به خدایان" در 1977، اوسچویا با استفاده از مته دندانپزشکی یک سنگ ایکایی را ساخت و برای به دست آوردن زنگار (جهت رنگ کردن سنگ ها) نیز ادعا کرد که سنگ ها را در درون سرگین گاو حرارت می دهد.

 او به تولید و فروش سنگ های ایکا ادامه داد. در سال 1996، مستند تحلیلی دیگری از سنگ های ایکا توسط بی بی سی ساخته و پخش شد که به دیده شک به قضیه نگریسته بود. این توجه دوباره به قضیه باعث شد تا مقامات پرو باسیلیو اوسچویا را دستگیر کنند، به این دلیل که فروش عتیقه های باستانی در پرو غیرقانونی است. اوسچویا از ادعای مبنی بر یافتن سنگ ها دست برداشت و پذیرفت که  آن ها واقعی نبوده اند. او گفته بود که ساختن سنگ ایکا از شخم زدن زمین کشاورزی راحت تر است!

اوسچویا مجازات نشد و مجدداً به کار ساختن و فروش سنگ به توریست ها به عنوان بدل ادامه داد. سنگ هایی که توسط اوسچویا با مته دندانپزشکی ساخته شده اند به هیچ وجه از مجموعه سنگ های دکتر کابررا قابل تشخیص نیستند!

4.  تا به این جای داستان ما بارها گفتیم که طرح ها بر روی سنگ ها حکاکی و یا حجاری شده اند ولی در سال 1998 یک محقق اسپانیایی به نام ویسنته پاریس (Vicente Paris) پس از 4 سال تحقیق ابراز داشت که مدارک مربوط به سنگ های ایکا جعلی است.

در بین یافته های این محقق، عکس هایی از سنگ ها وجود دارد که رد رنگ های مدرن و مواد ساینده بر روی آن ها قابل مشاهده است. قوی ترین مدرک تقلبی بودن حکاکی روی سنگ ها مربوط به ضخامت کم عمق نقوش می باشد به عبارتی سنگ ها صرفاً خراش داده شده اند و از طریق برداشتن لایه اکسید شده سطحی، اقدام به منقوش نمودن سنگ ها کرده اند.

وی برای اولین بار به این نکته اشاره کرد که سنگ های با عمر بالا باید فرسایش قابل توجهی نیز داشته باشند که خود حاکی از قدمت آن هاست! خوانندگان محترم خود این ادعا را بررسی نمایید . ۹

ژوزه آنتونیو لامیک اسپانیایی، موسس گروه تحقیقاتی " Hipergea "  علائمی از سمباده و حکاکی مدرن را بر روی سنگ ها یافت که تاییدی بر ادعای ویسنته پاریس بود. ۱۰  لذا ادعای کابررا مبنی بر این که طرح ها بر روی سنگ های ایکا حکاکی شده اند در حالی که حکاکی سنگ اندوزیتی بسیار مشکل است، دروغی بیش نبوده است. ۱۱

5- متاسفانه همانند سایر مصنوعات نامتعارف، منابع مختلف روایت های مختلفی از محل و نحوه کشف سنگ های ایکا دارند که در بالا به دو روایت در خصوص چگونگی پیدا شدن سنگ های ایکا اشاره شد. از کربن 14 جهت قدمیت یابی سنگ ها نمی توان بهره جست چرا که در سنگ ها هیچ مواد آلی یا اورگانیک وجود ندارد. تنها راهی که برای قدمت یابی سنگ ها باقی می ماند بررسی محلی است که سنگ ها را در آنجا یافته اند ولی محل یافتن سنگ ها توسط کابررا یا اوسچویا افشا نشده است. ۱۲

 مخفی بودن محل کشف این سنگ­ها و فقدان پشتوانه و تایید باستان شناسان به عنوان متخصصین ذی صلاح در امر تشخیص حقیقی یا جعلی بودن سنگ ها، خود دلیلی بر دروغی بودن داستان مرد جلیپتولیثیک است.

6- در خصوص نقش ماهی منقرض شده بر روی سنگی که هدیه تولد کابررا بود، این که چگونه ایکاها از وجود چنین ماهی مطلع بوده اند، فقط یک پاسخ وجود دارد: چنان خبری را از منابع فرازمینی کسب کرده بودند.

اما متاسفانه یک مشکل اساسی در این خصوص وجود دارد. افرادی که چنان داستانی را به خورد ذهن های مشتاق می دهند هرگز یک نمونه فسیل یا حتی عکس آن ماهی را به عنوان مدرکی از وجود چنین موجودی در میلیون ها سال قبل ارائه نمی کنند. با این تفاسیر چگونه بپذیریم که ماهی حک شده بر روی سنگ در برهه ای از زمان بر روی زمین زندگی می کرده است؟

7- متاسفانه سنگ ایکا به عنوان مستندات زندگی همزمان انسان و دایناسورها چه در دوره زمین شناسی ژوراسیک یا چه در هزاره های اخیر برای معتقدین به نظریه تکامل تدریجی نیز یک مثال نقض است. این که انسان ها در آن دوران چه می کرده اند یا اگر دایناسور ها مربوط به چند هزاره اخیر هستند، پس چگونه به یکباره ناپدید شده اند، معزل لاینحلی پیش روی داروینیست ها می­گذارد.

8-افرادی مانند فیلیپ کوپنز که ذکر نامشان رفت، معتقدند که کلیت سنگ های ایکا یک شایعه است. او به ارتباط بین دانیکن و دکتر کابررا اشاره کرده و می گوید دانیکن که از دوستان نزدیک کابررا است، بارها تکرار کرده است که سنگ ها اصل قابل اعتماد نیستند و قائل به معتبر بودن سنگ های ایکا نیست. ۱۳

 

البته اگر منطقی باشیم، هر کس دیگری هم به جای دانیکن بود، ریسکی به بزرگی پذیرش داستان مرد جلیپتولیثیک نمی کرد. زندگی انسان ها و دایناسورها خط قرمز داستان کابرراست و دانیکن به خوبی به این قضیه واقف بود.  با این اوصاف، آیا نمی توان گفت که کل داستان یک نیرنگ و تزویری است با هدف افزودن بر شهرت منطقه ایکا جهت رونق صنعت توریسم ؟

توجه داشته باشید که دکتر کابررا در سال 1996 موزه ای دایر نمود که در آن هزاران سنگ ایکا به نمایش گذاشته شده است. موزه در لیست مکان های توریستی اتاق گردشگری ملی پرو ثبت شده است و این در حالی است که اعتبار سنگ ها به شدت زیر سئوال هست. پس از مرگ کابررا در سال 2001، دختر وی مدیریت موزه را بر عهده دارد.


منبع: silent-truth.co.


مسیح یا اوزیریس؟

دوشنبه 1 آبان 1391

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

نوشته ریچارد کاسارو

Richard Photo

در میان خرابه های مصر باستان مدارکی مربوط به نجات دهنده ای ریشو و موبلند وجود دارد که رستاخیز او نسلهای متمادی از پیروانش را به حیات پس از مرگ معتقد میکند. از او به نام «چوپان», «شاه شاهان» و «خدای خدایان» نام برده شده است و تصاویرش در آثار هنری چندین هزار سال با صلیب حیات ابدی «آنخ» نقش شده است. اولین پادشاه مصر توصیفی اساطیری به این شرح دارد که چون ققنوس تا ابد در مشرق زمین طلوع میکند تا دوران جدید را آغاز کند. او که قاضی روز جزا بود –مقامی که بعدا به عیسی نسبت داده شد- قانون مقدس را به اجرا در آورد. تمام فرعونها پوشش و ظاهر خود را مانند او می آراستند (چوپانی با ریش و موی بلند درست همانند عیسی) و بر تخت مینشستند. مردگان را مانند او میاراستند تا از طریق شباهت با او به جاودانگی دست یابند. آیا این پادشاه باستانی مصر که شباهت به مسیح دارد کلید دسترسی به دنیای آینده است؟

زیرنویس تصویر: اولین ظهور مسیح در مصر. همچون مسیح خدای باستانی ازیریس (آصار) چوپانی ریشوبا موی بلند بود که صلیبی به نشانه زندگی پس از مرگ با خود حمل میکرد.

به مدت هزاران سال پیش از دوران مسیحیت مصریان اجساد درگذشتگانشان را به شکل چوپانی ریشو و مو بلند می آراستند. به نقل از مصرشناسان دلیل این کار این بود که مردگان بتوانند در روز رستاخیز پیرو این چوپان ریشو و موبلند باقی بمانند.

نام این نجات دهنده مصری که به مسیح شباهت دارد آصار یا ازیریس است و وسعت و اهمیت شباهتهای او به مسیح هنوز از نظر محققین و مصرشناسان به دور مانده است.

به تصاویر زیر نگاه کنید, به شباهتهای تصاویر حک شده بر تابوت دو پادشاه مصری, شاه توت Tutو شاه سوسنس Psusennes با تصویر مسیح دقت کنید. همان تصویر چوپانی با مو و ریش بلند که بعدها به مسیح منصوب شد.

زیرنویس تصویر: سربند وموهای بلند, عصای چوپانی و ریش

سرپوش مصری که به نام نمس Nemes شناخته میشود به وضوح سمبلی از موی بلند است چرا که دنباله مو در پشت سر به صورت یک دسته بسته شده است.

زیرنویس تصویر: سرپوش نمس که در پایین به صورت مو دسته شده است.

بیشتر تصاویر مسیح او را با ریش نشان داده اند.

تابوتهای مصری عصای چوپانی را در دست چپ فراعنه نشان میدهد. عیسی خود را «چوپان خوب» مردم مینامید و تصاویری که از او ترسیم شده همان عصای چوپانی را که هزاران سال پیش بر تابوت فراعنه نقش میشد در دستانش نشان میدهد.

انجیل به رانده شدن کسانی که به تبادل پول در معبد میپرداختند توسط عیسی و به کمک شلاق اشاره کرده است. در مصر عصای چوپانی به یک دست و شلاق به دست دیگر فرعون تصویر می شده است و این دو به شکل صلیب بر روی سینه فرعون قرار میگرفته اند.

به مدت هزاران سال فراعنه مصر با سربند, ریش و عصای چوپانی به تابوت سپرده میشدند تا ظاهری شبیه به اوزیریس داشته باشند.

رستاخیز دینی

والیس باج E.A. Wallis Budge(1857-1934) یکی از سرشناسترین مصرشناسان باستان میگوید:

«مهمترین فرد در دین مصر باستان اوزیریس بود و مهمترین آموزه های آیین او اعتقاد به الهی بودن او, مرگ, رستاخیز و کنترل کامل سرنوشت بدن و روح مردمان بود. مهمترین بخش اعتقاد دینی تمام پیروان ازیریس امید به رستاخیز در بدنی تغییر شکل یافته و به صورت جاودانه بود که تنها با مردن و بازگشت به حیات در هیبت ازیریس ممکن میشد.»

در ابتدا تنها پادشاهان در لباس و با ظاهر ازیریس به تابوت سپرده میشدند اما بعدها رسم خاکسپاری به شکل ازیریس به افراد عادی از طبقات بالاتر و سپس به مردم عادی نیز تعمیم یافت.

زیرنویس تصویر: خاکسپاری به شیوه ازیریس, هدف فرار گرفتن در مقبره با ظاهری شبیه به ازیریس بود.

هنری فرانکفورت, استاد سابق باستانشناسی ماقبل کلاسیک در دانشگاه لندن چنین توضیح میدهد:

«باید تاکید کرد که شبیه سازی خاکسپاری ازیریس وسیله ای بود برای رسیدن به پایان, رستاخیز پس از مرگ.»

جالب است که نام ازیریس (آصار) به خط هیروگلیف به صورت نیمرخ مردی ریشو با موی بلند نوشته میشود.

از منظر مدرنتر یک پیرو مسیحیت, ازیریس کمابیش مانند مسیح اول به نظر میرسد. مصریان در واقع در اعتقاد به زندگی پس از مرگ و پیروی از نجات دهنده ای که به حیات بازگشته بود بر مسیحیان تقدم دارند.

این حیات پس از مرک با صلیب «آنخ» تصویر میشده است, سمبلی که مشابهی بسیار نزدیک در مسیحیت دارد.

آنخ پراستفاده ترین و مورد احترام ترین نشانه در مصر بوده است. این نشان بر روی مقابر و معابد, در دستان شاهان, خدایان, روحانیان, وزیران, شهروندان عادی و فرزندانشان تصویر میشده است. مبدا این نشان بر کسی روشن نیست. معنای آن, زندگی پس از مرگ, شباهت چشمگیری به معنای تصلیب در مسیحیت دارد که سمبل حیات پس از مرک است.

زندگی جاوید به کرات در انجیل ذکر شده است: مسیح میگوید: » من رستاخیزم, و حیاتم. آنان که به من ایمان دارند اگر بمیرند نیز به حیات ادامه میدهند. و آنان که زندگی کردند و به من ایمان داشتند هرگز نخواهند مرد.»

بعضی آنخ را به شکل مردی مصلوب تفسیر میکنند, دایره بالایی سر او, دو خط افقی بازوانش و خط عمودی دو پای میخ شده او به صلیب هستند.

روز داوری

ازیریس پس از بازگشت به حیات داور ارواح مردگان شد. او قدرت آن را داشت که به کسانی که بر روی زمین درستکار بودند حیات آسمانی ببخشد.

زیرنویس تصویر: پاپیروس هونفر: ازیریس داور مردگان در روز داوری 1285 پیش از میلاد

والیس باج میگوید:

«این عقیده که ازیریس داور منصفی درباره اعمال و کلام مردمان بوده است, و درستکاران را پاداش و بدکاران را کیفر میداده, و ارباب بهشتی بوده که در آن تنها بیگناهان وارد میشدند, و این نیرو را به دلیل زندگی کردن بر روی زمین و مرگ رنج آور و سپس خیزش و حیات دوباره به دست آورده بوده است به درازای تمدن مصر عمر دارد.»

روز داوری در مسیحیت اهمیت زیادی دارد. ارواح مردگان در مقابل کرسی داوری مسیح قرار میگیرند. آنان که از تعالیم او پیروی کرده اند درستکارند و به بهشت میروند. در انجیل آمده:

«همه باید مقابل کرسی داوری مسیح قرار گیریم و هر کس معادل اعمالش را دریافت میکند, چه خوب و چه بد.»

توصیف داوری مسیح و ازیریس بسیار به هم شبیهند. نقاشی میکل آنژ از روز داوری شباهت زیادی به تصاویر روز داوری در پاپیروسها و نقاشیهای مقابر مصری دارد.

زیرنویس تصویر: مسیح در روز داوری, اثر میکل آنژ از صومعه سیستین, 1512 میلادی

در تصایر مصری قلب متوفی به نشانه اعمال زمینی و سجایای اخلاقی او در ترازویی قرار میگیرد که پری به نشانه «مات», قانون الهی در کفه مقابل آن گذارده شده است. اگر دو کفه برابری کنند درگذشته به بهشت راه داده میشود.

ازیریس در مقام داور همیشه نشسته تصویر میشود, همانطور که مسیح.

این تشابهات حکایت از چه دارد؟ آیا مسیحیان این مفاهیم را از مصریان آموخته اند و به تقلدی استفاده کرده اند یا ظهور مسیح برای تاثیرگذاری بر تمدنهای بر روی زمین اتفاقی تکرار شونده بوده است؟ آیا این روش و سنتی برای رو به جلو راندن انسان و تمدنش بوده است؟

حقیقت رو در رو با اساطیر

هیچ کس منشا ازیریس را نمیداند. اولین اسناد مکتوب تاریخی درباره او مربوط به وقایع نگارانی همچون هرودوت و پلوتارک است. این نویسندگان کلاسیک ازیریس را به صورت پادشاهی نیمه خدا تصویر کرده اند که به انسانها آموخت بر اساس «مات» یا قانون خدا زندگی کنند و آدمخواری را رها کنند. او به آنها آموخت تا به انسانها عشق بورزند ودر پیشرفت اخلاقی کوشا باشند. سپس به سایر نقاط زمین سفر کرد تا به پیشرفت سایر تمدنها کمک کند. او به دست برادر حسودش ست کشته شد اما به کمک جادوی خواهرش ایسیس دوباره حیات یافت. بار دیگر به دست برادرش کشته شد و جسد قطعه قطعه شده اش در سراسر رود نیل پخش شد. فرزند او هوروس ست را مغلوب کرد و انتقام قتل پدر را از او گرفت.

این نیمه واقعی بودن داستان تا حدی به این نکته برمیگردد که راویان ازیریس را شخصیتی افسانه ای و غیر واقعی میپنداشتند. اما نگاهی به دیوار نگاره های مصر و پاپیروسها خلاف این تصور را ثابت میکند. ازیریس تغییرات زیربنایی در تمام جنبه های زندگی مردم مصر ایجاد کرد. او فضایل اخلاقی, قدرت تمایز بین خوب و بد و عشق به همنوع را به آنان آموخت به حدی که در ساید تمدنهای زمین مشابهی نیافت.

او همچنین بنیانگذار یک فلسفه جدید بود. پیروانش آموختند که بدن انسان نه کامل است و نه ابدی بلکه عنصری معنوی در وجود آنان است که پس از مرگ بدن برمیخیزد و برای ادامه وجود به عالمی معنوی منتقل میشود, اگر بر اساس مات یا قانون الهی رفتار کرده باشد. در نتیجه وابستگی به متعلقات این دنیا بی معنی دانسته میشود. این دقیقا همان تعلیمات مسیحیت حقیقی است, نه مسیحیتی که کلیساها رواج میدهند.

ازیریس, ققنوس

مصریان ازیریس را به پرنده ای آسمانی تشبیه میکنند درست همانطور که مسیحیان روح مسیح را به کبوتری سفید و درخشان تشبیه میکنند. مصریان پرنده را بنو Benu مینامیدند و یونانیان آن را ققنوس میخواندند. بر اساس اساطیر این پرنده در مقاطعی از تاریخ در آسمان مشرق پدیدار میشود تا نوید آغاز دورانی جدید را بدهد. این پرنده پس از آشکار شدن در آتش خود میسوزد اما دوباره جوان و زنده از مرگ برمیخیزد.

محققان جملگی عقیده دارند ققنوس همان ازیریس است. فیلسوف آلمانی آدولف ارمان Adolf Erman چنین توضیح میدهد:

«روح ازیریس … در پرنده «بنو», ققنوس, جای دارد…»

نوشته ای بر روی یک تابوت این فرض را تایید میکند:

«من ققنوس بزرگم درون «اون». او کیست؟ ازیریس کیست؟ ناظر هستی. او کیست؟ او ازیریس است.»

ویژگیهای نسبت داده شده به ازیریس و ققنوس همام ویژگیهای مسیح هستند. هر دو در آسمان مشرق ظهور میکنند(ستاره بیت اللحم در آسمان به نشانه ظهور «شاه» طلوع کرد). هر دو از مرگ دوباره متولد میشوند. هر دو به مفهوم زندگی پس از مرگ و رستاخیز اشاره میکنند. هر دو آغازگر عصری جدیدند. (ظهور مسیح نقطه تعیین عصر جدید شد, پیش/پس از تولد مسیحی) و بالاخره وعده ظهور دوباره هر دو داده شده است.

اولین ظهور ازیریس

مصریان اولین ظهور ازیریس و نمایان شدن ققنوس را آغاز عصر طلایی خود, زپ تپی Zep Tepi میدانستند و آن را «اولین بار» مینامیدند. آنها معتقد بودند بنیان تمدنشان در همین دوران دور و درخشان بنا گذاشته شد. راندل کلارک R.T. Rundle Clark پروفسور سابق مصرشناسی در دانشگاه منچستر درباره «اولین بار» چنین میگوید:

همه آنچه که وجود یا اهمیتش مورد تایید بود به «اولین بار» منصوب میشد. از پدیده های طبیعی تا مناسک, نشان سلطنتی, نقشه معابد, فمولهای جادویی یا پزشکی, خط هیروگلیف, تقویم, همه افزار الات تمدن… همه آنچه که خوب یا مفید بود در «اولین بار» بنا گذاشته شده بود, که به همین دلیل دوران طلایی کمال مطلق بود…»

«اولین بار» به نظر دوره ای میرسد که در آن ازیریس به عنوان پادشاه برگ مصر حکمرانی میکرد. در همین دوره » مات» و ستایش «را», خدای واحد مصر را بنا نهاد. راندل کلارک میگوید:

«پادشاهی ازیریس دوران طلایی بود, الگویی برای نسلهای آینده»

«مات» و وحدانیت الگوهایی برای نسلهای آینده بودند که توسط ازیریس پایه گذاری شدند, نیروی پیش برنده مصر به مدت هزاران سال

 

ufolove.wordpress.com


کتابهای فلزی اردن

دوشنبه 26 تیر 1391

هفتاد کتاب فلزی اردن- کودایس های اردن حقیقتی باستانی را بازگو میکنند.

کتابهای فلزی که با نام کودایس شناخته میشوند از ورقهای نازک از دو نوع فلز , بیشتر از سرب که اخیرا در غارهای اردن کشف شده ساخته شده اند. مهر بسیاری از آنها هنوز باز نشده و به نظر بیش از 1500 سال عمر دارند.

به روزآوری اطلاعات: 15 ژوئن 2011- نتایج آزمایش اعلام شده اند

دانشگاه اردن به روزنامه تایمز اردن اعلام کرده که کتابهای سربی مورد آزمایش علمی قرار گرفته اند و باستانی بودن آنها ثابت شده است. به نقل از دپارتمان باستان شناسی, اولین مرحله آزمایشات تعیین عمر نشان داده که کتابهای فلزی مهر و موم شده پس از طومارهای دریای مرده (بحر المیت) بزرگترین کشف باستان شناسی محسوب می شوند.

زیاد سعد, مدیر دپارتمان باستان شناسی, به اردن تایمز گفته است: «ما مدارکی از این آنالیز در دست داریم که ثابت میکند این آثار واقعی و معتبرند.»

آزمایشات انجام شده در آزمایشگاههای جامعه علمی سلطنتی نشان میدهد که متون کتب می تواند در آغاز سده اول پس از میلاد و هنگامی که مسیحیان برای حفظ جان در کرانه شرقی رود اردن پناه گرفته بودند نوشته شده باشد.

لینک مربوطه در اردن تایمز:

http://www.jordantimes.com/index.php?news=38498

به نقل از این روزنامه آزمایشات علمی تکمیلی در دانشگاههای نیو مکزیکو, انستیتوی گتی کانسرویشن و دانشگاه شفیلد در حال انجام است. این وب سایت بر روی محتویات با ارزشی که 8 کتاب فلزی در اختیار قرار داده اند تمرکز کرده . برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانید به سایتهای زیر مراجعه کنید

http://www.telegraph.co.uk/news/religion/8423689/Could-this-couples-Bible-codices-tell-the-true-story-of-Christs-life.html

http://www.dailymail.co.uk/sciencetech/article-1371290/Could-biggest-Dead-Sea-Scrolls-70-metal-books-cave-Jordan-change-view-Biblical-history.html

http://www.dailymail.co.uk/news/article-1372741/Hidden-cave-First-portrait-Jesus-1-70-ancient-books.html

http://www.mirror.co.uk/news/top-stories/2011/03/31/are-ancient-books-the-diaries-of-jesus-the-messianic-mystery-of-metal-texts-found-in-cave-in-jordan-115875-23027043/

http://www.bbc.co.uk/news/world-middle-east-12888421

تصاویری که خواهید دید تصاویر بازپردازی شده از نسخه های متعدد از هر کتاب فلزی هستند که سعی شده با ترکیب زاویه ها و نورهای مختلف تصاویر سه بعدی با کیفیت بالا ارائه شوند.

همان طور که از هر کشفی با چنین اهمیتی انتظار می رود, اطلاعات و ادعاهای نادرست بسیاری در وبسایتهای مختلف من جمله وبسایتهای دینی و وبسایتهای مغرض در این باره وجود دارد و توصیه می شود در برخورد با این منابع اطلاعات دقت نظر داشته باشید.

اطلاعات تکمیلی و جدید درباره اصالت این کتابها در صفحه زیر قابل دسترسی است:

http://en.wikipedia.org/wiki/Jordan_Lead_Codices

برخی صاحب نظران این کشف را مهمترین کشف قرن دانسته اند و آن را حتی از کشف طومارهای بحرالمیت مهمتر دانسته اند. به همین دلیل اشتیاق زیادی برای گشایش رمز آنها وجود دارد. اما متخصصین هیچ درکی از اهمیت تصاویر و سمبلهای مکتوب که بخش اعظم کتابهای فلزی را پر کرده ندارند و با عجله نتیجه گیریها و قضاوتهای شتاب زده ای درباره اصالت کتب میکنند, چرا که متون به نظر غیر منطقی و ترکیبی غریب از سایر زبانهای باستانی می آیند.

دیوید الکینگتون که به نظر محقق معتبری می آید دریافته است که سمبلها به زبان شاخه ای ازعبری اولیه به نام عبری هاسمونی هستند. به همین دلیل برخی معتقدند کتابها می تواند تقلبی باشد. اما این حقیقت که در زمان نوشتن کتب بهای داشتن آنها با رازهایی که در آنها مکتوم بوده مرگ بوده است دلیل خوبی برای انتخاب غیر منتظره زبانی است که کتابها با آن نوشته شده اند.

9 کتاب فلزی اردن حاوی تصاویر مهمی است که میتواند رمز گشایی شود

تا آنجا که نگارنده می داند محتوای تنها 9 عدد از کتابها که تا به حال دیده شده اند با طیف وسیع تحقیقات قبلی او درباره آغاز حضور بشریت بر روی زمین تقارن دارد. او معتقد است پیام موجود بر روی لوحه ها پایه های باور دین سنتی را می لرزاند. تصویر زیر موقعیت نجومی اندازه گیری شده برای ستاره هایی در زمان باستان را نشان می دهد. سه ستاره خورشید مانند که به طرز معنی داری تصویر شده اند اهمیت محتویات این لوحه های مکشوف را نشان می دهد. تمام تمدنهای باستانی موقعیت این سه ستاره مهم را به نحوی ثبت کرده اند. یک ستاره خورشید مانند که احتمالا سیاره هایی مشابه زمین نیز دارد همواره به عنوان مهمترین این سه ستاره تصویر شده است.

مطالبی که در زیر می آید ممکن است باعث ناراحتی برخی افراد با اعتقادات محکم دینی شود

آنچه خواهید خواند سیستم اعتقادی شما را به چالش خواهد کشید ولی احتمال بسیار دارد که بعدا این یافته ها با اعتقادات دینی شما درآمیزد. به طور خلاصه حقایقی که آشکار خواهد شد جایگاه خالق هستی را در نظرتان متعالی تر خواهد کرد و میتواند تمام ملل را با اعتقادات مختلفی که مانند قطعات یک معما در سراسر جهان پخش شده اند با هم متحد کند. این امکان به مذاق رهبران جهان که با تکیه بر تفاوتهای دینی و ایجاد هرج و مرج و جنگ بر قدرت و ثروت خود می افزایند خوش نمی آید.

نمونه های تقلبی افزوده شده به مجموعه کتابها- خدشه دار کردن حقیقت

در عرض چند هفته پس از رونمایی لوحه ها نسخه های تقلبی نیز ارائه شدند و در نتیجه تقریبا تمام دانشمندان و شبکه های مذهبی تمام نسخ را تقلبی دانستند. نگارنده معتقد است این حمله به یافته های حقیقی و ظهور نسخه های تقلبی همه پس از آشکار شدن محتویات کتب آغاز شده است.

دیوید الکینگتون عقیده دارد کتب مسی باید به دقت وارسی شوند, بعضی از آنها ممکن است نسخه های کپی شده توسط راننده کامیون بومیی باشد که کتب اصلی را در اختیار داشت و بعضی از این کتب ممکن است به طور کامل تقلبی باشند. دیوید پیشنهاد میکند رسانه ها در مورد کتابهای مسی با دقت و احتیاط بیشتری مطلب ارائه دهند و بیشتر بر روی نسخه های سربی تاکید کنند. ایجاد ظاهر باستانی بر روی سرب تقریبا غیر ممکن است ولی ایجاد ظاهر باستانی و اکسیده کردن مس کار نسبتا ساده ای است. تمام ادعاهای تقلبی بودن کتب درباره سه نسخه مسی بوده. در ادامه متن تنها یکی از نسخه های مسی را به دلیلی بسیار مهم نشان میدهیم: این نسخه به نظر کپی از یک نسخه اصلی بسیار با اهمیت می آید. حمله هایی که تنها پس از بازبینی 8 لوحه متوجه کتب شده و تقلبی خواندن تمام نسخ بدون گشایش تمام هفتاد کتاب که هر یک 5 تا 10 صفحه دارند واکنشی است در مقابل به چالش کشیده شدن هسته و بنای سنت و دینی است که نسل به نسل به منتقدین رسیده است. هنوز بالغ بر ششصد لوح بازخوانی نشده وجود دارد.

بیوگرافی نگارنده- وین هرشل

چرا خواننده ها باید تفسیر و توضیح نگارنده را درباره این لوحه های مهم بپذیرند؟ ادعاهای نگارنده در مقایسه با تاریخ نگاران از یک جهت مهم متفاوت است و این تفاوت از یک سمبل بسیار کوچک آغاز شد. یک سمبل اولیه و بسیار مهم که در طول تاریخ فراموش شده است و در عین حال توجه داستان نویسان بسیاری را به خود جلب کرده است. سمبل «را» , دایره ای با نقطه ای در میان.

در سال 1997 نگارنده مقبره ای را در مصر یافت که مدرکی بر اثبات موضوعی باورنکردنی بود. این مقبره متعلق به سنموت و یکی از موارد مهم مطرح شده در کتاب نگارنده با نام «مدارک پنهان» است. او متوجه نکته بسیار مهمی شد.

مردم باستان خورشید را می پرستیدند ولی این خورشید, خورشید منظومه شمسی ما نبوده بلکه خورشید دیگری بوده است. خدایان باستانی از گوشت و خون بوده اند, بازدیدکنندگانی از یک سیستم ستاره ای دیگر در مجاورت خوشه پلیدیان. تمام تمدنهای باستانی دیگر هم همین خورشید را می پرستیده اند.

نگارنده در تفسیر سمبلها نوآوری کرده و با دلایل و آمار مفهوم کاملا جدیدی برای سمبل مورد بحث تعریف کرده است: ما هرگز در این جهان تنها نبوده ایم و فرزندان بازدیدکنندگان فرازمینی هستیم.

برای آشنایی با تفسیر نگارنده از این سمبل به این آدرس مراجعه کنید:

http://www.thehiddenrecords.com/lost-symbol-parchment-of-secret%20symbols-Wayne-Herschel-ref-Dan-Brown.htm

نگارنده معتقد است ادعاهای نویسندگان متون باستانی صحت دارند چرا که در جوهر با ادعاهای مشابه در سراسر زمین مشابهت دارند. دانشمندان معتقدند این متون باستانی حاوی دروغ است. به این دلیل که یوفو ها از نظر برخی دانشمندان هنوز وجود و حقیقت ندارد نوشته های باستانی را تنها در مطابقت با تفکر سنتی تفسیر میکنند.


نخبگان مدارک دال بر وجود یوفو و بیگانگان فضایی را پنهان می کنند.

پیش از این موضوع یوفو به طور رسمی انکار می شد ولی در حال حاضر اتفاق جالبی , شاید به زور, در حال وقوع است. زمان بندی آشکار سازی مدارک مربوط به یوفو بی عیب و نقص است. نخبگان صاحب قدرت راهی برای آغاز آشکار سازی رسمی اطلاعات بدون سر و صدای زیاده از حد رسانه ها و با احتراز از شرمساری ناشی از پنهان سازی آن تا به امروز یافته اند. شاید به این دلیل که می دانند به زودی در آسمان کره ما چه اتفاقی خواهد افتاد. این فاش سازی قولی بود که باراک اوباما پیش از ورود به کاخ سفید داد و با چنان مجادلاتی همراه شده است که هیچ یک از رسانه های بزرگ نمی توانند با آن به راحتی برخورد کنند.

مدرک: یک وبسایت اف بی آی تلگرافی را فاش کرد که مامور اف بی آی (مامور هاتل) برای بالاترین مقام و موسس اف بی آی, ادگار هوور فرستاده است. تلگراف درباره بشقاب پرنده ایست که در رازول سقوط کرده و موجودات درون آن که کشته شده اند ظاهری شبیه به انسان دارند ولی تنها نود سانت قد و لباس نقره ای رنگ به تن دارند.

نتیجه: مدرکی از اف بی آی با بالاترین درجه اولویت در وبسایت اف بی آی در اختیار همگان قرار گرفته است. اف بی آی چند روز پس از به نمایش گذاشتن تلگراف اعلام کرد از آنجا که نسخه اصلی این تلگراف در دست نیست این کپی نمی تواند به عنوان مدرک برای اثبات هیچ حقیقتی به کار رود. به علاوه این تلگراف روز اول آوریل روی وبسایت اف بی ای قرار داده شد تا بعدا بتوان آن را به عنوان شوخی یا دروغ اول آوریل به حساب آورد. با این حال بعضی رسانه های مهم این مدرک را معتبر محسوب کرده اند.

تجربه فراواقعی نویسنده

نویسنده در سالهای آغازین بلوغ در یک حادثه موتورسواری تجربه نزدیک به مرگ داشته است. او عمیقا معتقد است با نور مرکز جهان که در افسانه درخت زندگی کیهانی هم مطرح شده مرتبط است. این تجربه زندگی او را متحول کرده است و او را بر آن داشته تا زندگی خود را وقف حقیقت مهم گذشته بشر کند و این که پس از مرگ به کجا خواهد رفت. تجربیات او در این زمینه در وبسایت زیر با خوانندگان به اشتراک گذاشته شده است:

http://www.oneism.org/

مدارک مقدسی که به دست انسان خدشه دار شده است

مدارک باستانی که مورد مطالعه نگارنده قرار گرفته به وضوح حاکی از آن است که اسنادی که مقدس محسوب می شده اند در طول زمان توسط انسانها مخدوش شده اند. مدارک اولیه و اصلی با ترجمه های متاخر متفاوت است. شاید به دلیل دخالت قدرتمندانی که از وجود تفاوت بین ادیان ثروت اندوزی میکردند. آنها از تولید ادوات جنگی برای تسخیر سرزمینهای جدید, کشتن بیگانگان, تجاوز به زنانشان, به بردگی گرفتن فرزندانشان و دزدیدن طلایشان سود و موفقیت کسب میکردند.

تمام ادیان به نظر در ادعا و اعتقاد پایه ای با هم اشتراک نظر دارند: ما را روی این کره قرار دادند, بین میمونها و نئاندرتالهایی که همزمان با شکوفایی ما حدود 10,000 سال پیش از بین رفتند. تکامل نیز یک حقیقت علمی است. چگونه ممکن است که هر دو مقوله صحت داشته باشند؟ یک حلقه مفقوده بین تکامل از میمون تا انسان وجود دارد. مدارک تا به امروز نشان میدهد که پدران ما پیش از رسیدن به این کره جای دیگری تکامل پیدا کردند.

پدران ما بیگانگان فضایی با ژن انسان بودند که سیاره میمونها را تسخیر کردند. ما فرزندان آنهاییم.

کودایس های فلزی اردنی از حقیقت ممنوع میگویند

این لوح فلزی خاص در خبری از نشریه تلگراف مطرح شد. این خبر درباره داستان حیرت انگیز دیوید الکینگتون بود که به اندازه کد داوینچی هیجان انگیز است. این لوحه که به کوچکی یک کارت بانک است یک موضوع دارد که به دو روش روایت شده است. دانشمندان معتقدند این یک کارت شناسایی بوده که آنقدر کوچک بوده که صاحب آن بتواند آن را پنهان کند و به راحتی هنگام نیاز برای معرفی خود به عنوان عضوی از احتمالا یک جامعه سری از آن استفاده کند. این جامعه سری بوده زیرا عضویت در جامعه ای که اعتقاداتی متفاوت با دین رایج روز داشته با مجازات مرگ به عنوان محارب روبرو می شده است.

متن داخل تصویر:

دست نوشته ووی نیچ: هفت ستاره در یک خوشه و مسیری برای سفر به یک خورشید دارد… همان طور که در میان صلیب نشان کلیسا به تصویر کشده شده است.

نقشه ستاره طلائی اینکا همین موضوع را به تصویر کشده است: راه کیهانی خدایانشان برای سفر از سیاره شان به دنیای ما.

برای دیدن نقشه ستارگان تصویر شده توسط سایر تمدنها به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.thehiddenrecords.com/newstarmaps3.htm

منبع: http://www.thehiddenrecords.com

با تشکر فراوان از الهام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

 www.ufolove.wordpress.com



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


مترجم سایت

مترجم سایت

mouse code

كد ماوس